خرید بک لینک
سخت و ساده های زندگی من یادداشتهایی برای خودم کوچک ۴ میلیمتری سلام کوچولوی ۴ میلیمتری منالان که دارم حرفهایم را اینجا مینویسم، همزمان به یکی از کارهای دانی-خرسند گوش میدهم. ترکیبی رویایی از صدای محمدرضا شجریان و موسیقی هایی که انگار از دل بهشتی که وجود دارد، شنیده میشوند.امیدوارم شما هم بشنوید و از آن لذت ببرید، گرچه مطمئن نیستم، هنوز قادر به شنیدن موسیقی باشید.من و شاپور خیلی قبلتر از اینکه شما به بزرگی ۴ میلیمتر شوید، وجودتان را حدس زده بودیم. ما میدانیم که تو در دل من نشست

برچسب: نویسنده: نرگس عباسیان تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 17:40

سخت و ساده های زندگی من یادداشتهایی برای خودم زیباترین تصویر کوچولوی منشش روز پیش اتفاق عجیب و خارج از برنامه ای رخ داد. علائمی در بدن من دیده شد که میتوانست نشانه ی این باشد که حال شما خوب نیست.خیلی حال غریبی داشتم، نگران بودم و اشکهایم بی امان سرازیر میشد که نکند حال شما بد باشد. میدانی چرا حالی غریبی بود؟! چون من شما را نمیشناسم، ما هنوز ملاقات نکرده ایم و شما آنقدر کوچکی که وجودتان برایم غیرقابل لمس است. با این حال آن روز من از صمیم قلب اشک میریختم و نگران کسی بودم که نمی

برچسب: نویسنده: نرگس عباسیان تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 17:40

سخت و ساده های زندگی من یادداشتهایی برای خودم و همچنان همه چیز راجع به شما است سلام مامان جانما امروز چندتا فعالیت دلچسب باهم کردیم، اول اینکه من توی حمام برای شما آواز خواندم. مرغ سحر خواندم، چند قطعه ی محلی خواندم، دوباره از استاد خواندم. شما با دقت گوش میدادید، حتی دلتان خواست و بعضی ها را دو بار برایتان خواندم.بعد از حمام هم، خودمان را روغن مالی کردیم که آن را هم خیلی دوست داشتید.بعد از آن فیلم شاپور را دیدیم که برایمان پیانو زده بود، خیلی خوشتان آمد، من هم دوستش دارم.کمپ

برچسب: نویسنده: نرگس عباسیان تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 17:40

سخت و ساده های زندگی من یادداشتهایی برای خودم احساس حبابی پسر عزیزم، دیشب به تاریخ ۷ ژانویه، ۱۹ دی ماه، پس از گذشت ۱۹ هفته و دو روز از بارداری ام، بالاخره من حرکات شما را در بدنم احساس کردم. توصیفش آسان نیست. انگار چیزی شبیه به حباب، در دلم جابه جا میشود. گاهی این حباب در جایش کمی فقط باد میکند و گاهی انگار سُر میخورد و جابه جا میشود. اول فکر میکردم، معده ام بهم ریخته تا اینکه شاپور گفت، این شما هستی که تکان میخوری. شب از این احساس غریب خوابم نبرد. انگار بدنم قادر به تمرکز بر

برچسب: نویسنده: نرگس عباسیان تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 17:40

سخت و ساده های زندگی من یادداشتهایی برای خودم روایتی تکراری سی و دو هفته و یک روز است که باردار هستم.همه چیز خیلی غریب است، قصه ی باردار بودن در شرایط جنگی و بمباران، قرار نبود قصه ی نسل ما باشد. من این قصه را از زبان مادرم و زنهای هم نسل او شنیده ام. من شنونده ی داستان های تکان دهنده ی آنها بوده ام، بی آنکه بدانم سرنوشت، چیزی مشابه برای من و زنهای هم نسل من رقم زده است.اوضاع بدی ست پسرم. بعدها برایت تعریف میکنم قصه اش را، همانطور که مادرم برای من تعریف کرد و همینجا آرزو میکن

برچسب: نویسنده: نرگس عباسیان تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 17:40

صفحه بندی